شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
69
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
وقت آن رسيد كه عمرش به آخر آيد بيمار گشت و پيش « 15 » او حكما بر سبيل عيادت جمع آمدند . چون « 16 » ديد اجتماع حكما را دانست كه هر جا معبد و هياكلى بوده از ايشان خالى شده منع كرد ايشان را و از روى نصيحت به ايشان گفت كه : بارها شما را وصيت كردهام كه معابد را خالى نگذاريد و ترس « 17 » خداى تعالى را شعار خود سازيد و از بهر آنكه مقتداى جماعتى جهال باشيد راه فاسد « 18 » پيش مگيريد ، و آن را از جهت اطاعت و انقياد ملوك دكان تزوير مسازيد ، و دنياى فانى را بر آخرت باقى « 19 » اختيار مكنيد ، و از طريق شارع يعنى هرمس الهرامسه كه برگزيدهء حق است و رسول و مربى شماست عدول منمائيد ، و ملازم انقياد و اطاعت او باشيد تا عاقبت شما محمود باشد . 8 ، 6 - و گفت : يك شبى در حضرت پيغمبر بزرگوار به عبادت پروردگار مشغول و شريك بودم به آن حضرت در دعاهاى صالح او كه [ 22 - ب ] درآمدند پسرى چند با طبقها و هداياى « 20 » نيكو و پيش آن حضرت نهادند . آن حضرت آنها را رد كرد ، و روى خود بر زمين نهاد و گفت : يا رب ، عطا كردند و بخشيدند مرا چيزى كه نداشتم آن را و بگير « 21 » ايشان را به سبب آن چيزى كه بر نفسهاى خود و بر غير خود لازم آوردند ، و جمع مگردان « 22 » پريشانى كارهاى ايشان را . دعاى آن بزرگوار به عز اجابت مقرون گشت . 8 ، 7 - و گفت : كسى كه بشناسد روزگار را فوت نمىكند استعداد خود را « 23 » ، هميشه كوشش مىكند از براى روزگار « 24 » بازگشت .
--> ( 15 ) - اساس و س و ت : به آخر آيد غسل كرد و پيش . متن عربى : اعتل . ( 16 ) - د : حكما جمع آمدند و پرسيدند و عيادت كردند او را پس چون ديد . ( 17 ) - مگذاريد و پرستش و ترس . ( 18 ) - اساس و س و ت : باشيد از افاسده راه . . . ( 19 ) - اساس و س : آخرت اختيار . ( 20 ) - د : هديهاى . ( 21 ) - د : چيزى كه فايده و نفع نداشت و بگير . ( 22 ) - اساس : جمع كرد آن ، د : جمع بگردان . ( 23 ) - اساس و س : خود برو . ( 24 ) - د : روز بازگشت .